مرتب /moɾætːæb/ AdjectiveEnglishtidyΕλληνικάτακτοποιημένοςExampleاو میزی بسیار «مرتب» دارد. (نظمیافته / آراسته / خوشقیافه) — او میزی بسیار مرتب دارد.She keeps a very tidy desk.در اینجا «مرتب» به نظم فیزیکی اشاره دارد.