شکست خوردن /ʃekæst xordan/ Adjective

English
failed
Ελληνικά
απέτυχα

Example

  • دلایل ادغام [ناموفق] (شکست خوردن / ناکام ماندن / بی‌نتیجه ماندن) را بررسی کردند.
  • They analyzed the reasons for the failed merger.
  • در فارسی مدرن، 'ناموفق' برای نهادهای بزرگ (ادغام، پروژه) بسیار رایج است.