بحرانی /bohrɒːniː/ Adjective

English
critical
Ελληνικά
Καθοριστικός

Example

  • واکنش او به سیاست جدید **بسیار سنجش‌گرانه** بود. (نقدکننده)
  • She was highly critical of the new policy.
  • در اینجا 'سنجش‌گرانه' (قید) بار معنایی نقد دقیق را می‌رساند.