تحمیل کردن /tæhmiːl kær dæn/ Verb
- English
- impose
- Ελληνικά
- επιβάλλω
Example
- دولت [تحمیل کردن: اِعمال کردن/سنگین کردن] ممنوعیت پلاستیکهای یکبار مصرف را اِعمال کرد.
- The government imposed a ban on single-use plastics.
- استفاده از «اِعمال کردن» برای قوانین و محدودیتها بسیار رایج است.