تشخیص /tæʃxiːs/ Noun
- English
- diagnosis
- Ελληνικά
- Διάγνωση
Example
- تشخیصِ پزشک ذاتالریه بود. (تشخیص / شناسایی / تعیین) — پزشک توانست ماهیت بیماری را دریابد.
- The doctor's diagnosis was pneumonia.
- استفاده از «ذاتالریه» به جای پنومونی، لحن را کمی کلاسیکتر میکند.