وظیفه /væziːfɛ/ Noun

English
duty
Ελληνικά
Καθήκον

Example

  • وظیفه‌ی من است که گزارش حادثه را بدهم.
  • It is my duty to report the incident.
  • استفاده از ساختار 'است که' برای تأکید بر الزام.