آسودگی /ɒːsuːdeɡiː/ Noun
- English
- relief
- English
- relief
Example
- وقتی خبر سلامتیشان رسید، یک حس بزرگ از آسودگی یافتم. [آسودگی/رهایی/تسکین] — وقتی خبر سلامتیشان رسید، یک حس بزرگ از آسودگی یافتم.
- I felt a huge sense of relief when I heard they were all OK.
- استفاده از 'یافتن' برای احساسات، بسیار رایج و فاخر است.