بهتصویر کشیدن /be.tæ.sviːr ke.siː.dæn/ Verb
- English
- portray
- English
- portray
Example
- تابلو، چهرهی همسر سوم دوک را **به تصویر میکشد** (نقاشی کردن / مجسم کردن / ترسیم کردن) — این اثر هنری، احساسات عمیق را منتقل میکند.
- The painting portrays the duke’s third wife.
- استفاده از «به تصویر کشیدن» برای آثار هنری بسیار رایج است.