درمانده /dærmɒːndɛ/ Adjective

English
desperate
English
desperate

Example

  • زندانیان روز به روز **درمانده‌تر** می‌شدند.
  • The prisoners grew increasingly desperate.
  • استفاده از صفت تفضیلی برای نشان دادن افزایش شدت وضعیت.