گاو /gɒːv/ Noun

English
cow
English
cow

Example

  • گاو با آرامش در مرتع چرا می‌کرد (چریدن / خوردن علف / مشغول بودن به خوردن).
  • The cow grazed peacefully in the meadow.
  • چرا کردن، واژه‌ای زیبا برای تغذیه حیوانات در طبیعت است.