غلبه کردن /ɢælæbe kærdæn/ Verb

English
overcome
English
overcome

Example

  • او با **غلبه کردن بر** آسیب‌دیدگی‌اش، مدال طلای المپیک را به دست آورد.
  • She overcame injury to win the Olympic gold medal.
  • غلبه کردن بر (بر) برای موانع فیزیکی و روانی بسیار رایج است.