خدمتگزار /xed.mæt.ɡozɒːɾ/ Noun

English
servant
English
servant

Example

  • خدمتکارِ خانه صبحانه را برای خانواده آماده کرد. [خادم / آباء / بنده] — این واژه در فارسی مدرن کمی سنگین است.
  • The domestic servant prepared breakfast for the family.
  • استفاده از 'خدمتکار' بسیار رایج‌تر و خنثی‌تر است.