کلافه /kælæːfe/ Adjective

English
frustrated
English
frustrated

Example

  • در این شغل، خیلی راحت آدم [مأیوس شدن / کلافه شدن / ناکام شدن] است.
  • It's very easy to get frustrated in this job.
  • استفاده از «مأیوس شدن» حس عمیق‌تری از ناامیدی می‌دهد.