دقیق /dæˈghiːgh/ Adjective

English
thorough
English
thorough

Example

  • پزشک یک معاینهٔ **موشکافانه** از او به عمل آورد.
  • The doctor gave him a thorough examination.
  • استفاده از 'به عمل آوردن' برای معاینه، رسمی و دقیق است.