نقض /næghz/ Noun

English
violation
English
violation

Example

  • آن‌ها در حالِ نقضِ آشکارِ پیمان بودند. (شکستن / زیر پا گذاشتن / زیر پا نهادن)
  • They were in open violation of the treaty.
  • «نقض» برای معاهدات و قراردادها بسیار رایج است.