سرسخت /sær.sæxt/ Adjective

English
tenacious
English
tenacious

Example

  • او در پیگیری اهدافش، **پشتکاردار** بود. (استوار بودن / ادامه دادن) — او در پیگیری اهدافش، عزم‌راسخ بود.
  • He was tenacious in his pursuit of his goals.
  • استفاده از «پشتکاردار» در مورد افراد بسیار رایج است.