رک و پوست‌کنده /rok-o-puːst-kænde/ Adverb

English
frankly
English
frankly

Example

  • راستش بگویم، او دربارهٔ آن ماجرا حرف زد.
  • He spoke frankly about the ordeal.
  • استفاده از «راستش بگویم» لحنی صمیمی‌تر از «صریحاً» دارد.