بحرانی /bohrɒːniː/ AdjectiveEnglishcriticalEnglishcriticalExampleواکنش او به سیاست جدید **بسیار سنجشگرانه** بود. (نقدکننده)She was highly critical of the new policy.در اینجا 'سنجشگرانه' (قید) بار معنایی نقد دقیق را میرساند.