سخنگو /soxænˈɡuː/ Noun
- English
- spokeswoman
- English
- spokeswoman
Example
- سخنگوی بیمارستان [سخنگو/سخنگوی زن/نماینده رسمی] وضعیت بیمار را تأیید کرد.
- The hospital spokeswoman confirmed the patient's condition.
- در فارسی مدرن، «سخنگو» برای هر دو جنسیت رایج است، اما برای تأکید بر زن بودن، از ترکیب استفاده میشود.