تکاندهنده /tækɒːn dæhændæ/ Adjective
- English
- shocking
- English
- shocking
Example
- شرایط زندان واقعاً <span dir='rtl'>تکاندهنده بود</span>. (تکاندهنده / هولناک / حیرتانگیز) — از دیدن وضعیت زندان شوکه شدم.
- The conditions in the prison were shocking.
- استفاده از 'تکاندهنده' برای مسائل جدی و منفی رایج است.