تکنیک /teknik/ Noun

English
technique
English
technique

Example

  • جراح با **تکنیکِ** نوین، توانست جای زخم را به حداقل برساند.
  • The surgeon used a new technique to minimize scarring.
  • استفاده از اِضافهٔ ملکی (تکنیکِ نوین) برای اتصال صفت به اسم.