رابط /ɾɒːbeːt/ Noun

English
interface
English
interface

Example

  • واسطِ نرم‌افزارِ جدید، بسیار شفاف‌تر است.
  • The new interface is much cleaner.
  • استفاده از اضافه برای پیوند دادن 'واسط' به 'نرم‌افزار'.