دلسرد کردن /delsærde kærdæn/ Verb

English
discourage
Español
desalentar

Example

  • دولت در تلاش است تا سیگار کشیدن نوجوانان را [دلسرد کردن] (بازداشتن / منصرف ساختن / منع کردن) — این اقدام برای سلامت عمومی است.
  • The government is trying to discourage smoking among teenagers.
  • استفاده از «دلسرد کردن» در اینجا لحنی حمایتی دارد.