دور ریختن /duːr riːxtæn/ Verb

English
dump
Español
desechar

Example

  • فاضلاب سمیِ بیش از حد در دریاچهٔ [دور ریختن / تخلیه کردن / رها کردن] می‌شود.
  • Too much toxic waste is being dumped at sea.
  • در این بافت، «تخلیه کردن» بار فنی‌تری دارد.