اجرا /edʒɾɒː/ Noun
- English
- execution
- Español
- ejecución
Example
- تأخیر در اجرای پروژه (اجرا / پیادهسازی / به انجام رساندن) به دلیل کسری بودجه پیش آمد.
- The execution of the project was delayed by budget cuts.
- در اینجا 'اجرا' برای طرح و برنامه بهترین است.