کالا /kɒːlɒː/ Noun

English
commodity
Español
materia prima

Example

  • نفت، یک **کالای تجاری** کلیدی، برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه منبع درآمد است.
  • Coffee is a major commodity for many developing nations.
  • تأکید بر اهمیت اقتصادی جهانی نفت.