میز کار /miːz-e kɒːɾ/ Noun

English
desk
Español
escritorio

Example

  • پشتِ میزِ خویش نشست تا گزارش را به پایان بَرَد (به پایان رساندن / تکمیل کردن / تمام کردن).
  • She sat at her desk to finish the report.
  • میز در فرهنگ ایرانی نماد تمرکز و کار است.