مرتب /moɾætːæb/ Adjective

English
neat
Español
pulcro

Example

  • او میز کارش را فوق‌العاده «مرتب» نگه می‌داشت. (آراسته / منظم / خوش‌ساخت)
  • She kept her desk extremely neat.
  • در فارسی، «نگه داشتن» برای حفظ نظم رایج است.