رویارویی /ruːjɒːruːjiː/ Noun

English
confrontation
Español
enfrentamiento

Example

  • او می‌خواست از یک رویاروییِ دیگر با پدرش اجتناب کند. (اجتناب کردن از رویارویی)
  • She wanted to avoid another confrontation with her father.
  • استفاده از 'رویارویی' در اینجا بار احساسی سنگینی دارد.