تنظیم /tæn.ziːm/ NounEnglishsetEspañolcolocar / establecerExampleیک دسته (طقم) چاقوی جدید خریدم.I bought a new set of golf clubs.طقم بیشتر برای وسایل هماهنگ مثل لباس یا ظروف به کار میرود.