تکاندهنده /tækɒːn dæhændɛ/ Adjective
- English
- moving
- Español
- conmovedor
Example
- دیدار از یادبود، تجربهای بسیار تأثیرگذار بود. (تأثیرگذار / تکاندهنده / احساسی)
- It was a deeply moving experience to visit the memorial.
- استفاده از «بسیار» برای تقویت صفت رایج است.