آستانه /ɒːstɒːnɛ/ Noun

English
threshold
Español
umbral

Example

  • او پایش را بر **آستان** سابید. (آستان / آستانهٔ در / آستانهٔ ورودی) — او با بی‌اعتنایی پایش را بر آستان کشید.
  • He wiped his feet on the threshold.
  • استفاده از فعل 'ساییدن' (Wipe) با 'آستان' بسیار رایج است.