آیین /ɒːˈjiːn/ Noun

English
ritual
فارسی
آیین

Example

  • قبیله برای تضمین برداشت خوب، آیینِ باستانیِ شکرگزاری را به جا آوردند.
  • The tribe performed an ancient ritual to ensure a good harvest.
  • استفاده از 'به جا آوردن' برای اعمال رسمی بسیار رایج است.