ابریشم /æbriːʃæm/ Noun

English
silk
فارسی
ابریشم

Example

  • کرم شب‌تاب، تارِ [ابریشم] را به دورِ تمامِ تنش می‌تند. — از: The caterpillar spins the silk around its entire body.
  • The caterpillar spins the silk around its entire body.
  • استفاده از 'تار' برای اشاره به رشته‌های نازک ابریشم، بسیار شاعرانه است.