ساز / ابزار /sɒːz/ Noun

English
instrument
فارسی
ساز / ابزار

Example

  • او ماه‌هاست که دارد یاد می‌گیرد چطور یک سازِ تازه بنوازد.
  • He has been learning to play a new instrument for months.
  • در اینجا ساز (ساز موسیقی) ارجح است.