اسید /æsɪd/ Adjective

English
acid
فارسی
اسید

Example

  • باغبانی برای خنثی‌سازی خاک [اسیدی]، آهک اضافه کرد.
  • The gardener added lime to neutralize the acid soil.
  • در اینجا 'اسیدی' به معنای شیمیایی به کار رفته است.