بهکار گرفتن /be-kɒːr ɡe-re-tæn/ Verb
- English
- exert
- فارسی
- بهکار گرفتن
Example
- او تمام اختیاراتش را برای وادار کردنِ آنها به پذیرش طرح، اعمال کرد.
- He exerted all his authority to make them accept the plan.
- استفاده از «اعمال کردن» برای قدرت، بسیار رایج و رسمی است.