افسرده /æfsærˈdɛ/ Adjective

English
depressed
فارسی
افسرده

Example

  • نباید اجازه دهی که خودت را «افسرده» کنی.
  • You mustn't let yourself get depressed.
  • استفاده از فعل «کردن» برای تأکید بر حالت درونی.