آماده /ɒːmɒːdɛ/ Adjective

English
ready
فارسی
آماده

Example

  • فقط یک لحظه، من تقریباً آماده‌ام [صبر کنید / منتظر بمانید / بایستید] — که کارم تمام شود.
  • Just a minute—I'm almost ready.
  • در مکالمه، فعل «شدن» (گشتن) برای این حالت رایج است.