عمل کردن /æmæl kær dæn/ Verb
- English
- act
- فارسی
- عمل کردن
Example
- اقدام کردن — از حیاتی است که ما برای توقف تخریب جنگلهای بارانی عمل کنیم.
- It is vital that we act to stop the destruction of the rainforests.
- استفاده از «اقدام کردن» بار معنایی جدیتری دارد.