عمیق /æmiːʁ/ Adjective

English
deep
فارسی
عمیق

Example

  • غواصان گودال‌های ژرف اقیانوس را بررسی کردند. (بررسی کردن + ژرف)
  • The divers explored the deep ocean trenches.
  • عمیق در اینجا به معنای فیزیکی است.