عضو /ozv/ Noun

English
limb
فارسی
عضو

Example

  • پرنده بالِ آسیب‌دیده‌اش، آن [اندام] ظریف را تکان داد.
  • The bird injured its wing, a delicate limb.
  • استفاده از اندام برای اشاره ظریف به بال، لحنی ادبی دارد.