هرجومرج /hærʤoʊmærʤ/ NounEnglishchaosفارسیهرجومرجExampleپس از قطع شدن سرور، دفتر کار در **آشوبِ** کاملی فرو رفت.The office was in total chaos after the server crashed.استفاده از «فرو رفتن» حس غرق شدن در وضعیت را منتقل میکند.