ریلکس /reɪlæks/ Adjective

English
relaxed
فارسی
ریلکس

Example

  • او با چهره‌ای «آسوده» و مطمئن، پیش از مسابقه ظاهر شد.
  • He appeared relaxed and confident before the match.
  • آسوده در اینجا حس اعتماد به نفس درونی را می‌رساند.