آزار /ɒːzɒːr/ Noun

English
harassment
فارسی
آزار

Example

  • او سال‌ها **آزار** (تحمل کردن / روا داشتن) محیط کار را تاب آورد.
  • She endured years of workplace harassment.
  • در اینجا «آزار» به معنای عملی است که فرد مجبور به تحمل آن شده است.