تصمیم /tæsˈmiːm/ Noun

English
resolution
فارسی
تصمیم

Example

  • او با **عزم** راسخ، تصمیم گرفت زبان جدیدی بیاموزد.
  • She made a resolution to learn a new language.
  • در اینجا «عزم» حس تعهد شخصی را منتقل می‌کند.