بدنام /bædnɒːm/ Adjective

English
infamous
فارسی
بدنام

Example

  • ژنرال به خاطرِ ستمگری‌اش [بدنام] بود.
  • The general was infamous for his brutality.
  • استفاده از 'به خاطرِ' برای بیان علت شهرت ضروری است.