برخلافِ /bær.xɛ.lɒː.fe/ PrepositionEnglishunlikeفارسیبرخلافِExampleموسیقی برخلافِ هر هنر دیگری، منحصر به فرد است.Music is quite unlike any other art form.استفاده از «برخلافِ» برای ایجاد تضاد هنری.