بار /bɒːr/ Noun

English
burden
فارسی
بار

Example

  • مقررات جدید، باری سنگین بر دوش کسب‌وکارهای کوچک می‌گذارد. (بارِ سنگینِ مقررات جدید بر دوش کسب‌وکارهای کوچک نهادن)
  • The new regulations place a heavy burden on small businesses.
  • استفاده از 'نهادن' یا 'گذاشتن' برای بار، بسیار رایج است.