برانگیختن /bærænɡiːxtæn/ فعل

English
induce
فارسی
برانگیختن

Example

  • هیچ چیز مرا به پذیرش آن شغل [برانگیختن/واداشتن] نبود.
  • Nothing would induce me to take that job.
  • در اینجا، 'برانگیختن' حس عدم تمایل شدید را بهتر منتقل می‌کند.